أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
402
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
( 206 ) 5 / 14 « ميدمذ » . جزء اوّلش آسيب ديده ، روى هم رفته چيزى مانند « ميدمذ » به نظر مىرسد ؛ از درستى قرائت اطمينان ندارم . « دميدن » : از معاني آن « نشر و پراكنده شدن » و « پراكندن ( بوى خوش ) » و « پراكنده شدن ( بوى خوش ) » است . « باد بهار مىوزد اين يا نسيم صبح * بوى عبير مىدمد اين يا پيام دوست » ( سعدى ) « الطرب اى خاصگان ، خاصه به هنگام صبح * كاينك بوى بهشت مىدمد از كام صبح » ( خاقانى ) « و بوى همى دميدى ازو خوشتر از بوى مشك » ( راحة الصّدور ) « ستورانى از جزع تابنده ديد * كزو بوى كافور تر مىدميد » ( نظامى ) ( نگر : لغتنامهء دهخدا ) ( 207 ) 5 / 15 « دايم » . از قرائت مطمئن نيستم . ( 208 ) 5 / 16 « گفت : هر كس . . . » . سنج : الدّر المنثور ، السّيوطى ، ج 1 ، ص 36 . بحار ، ج 8 ، ص 147 ( چ : 110 مجلّدى ) . ( 209 ) 5 / 19 « مشك أذفر » . « أذفر » : تيزبوى ، پربو ، شديد الرائحة ، تند بوى . هم در مورد بوى خوش و هم در مورد بوى ناخوش به كار مىرود . « به باغى كز آب و گلش بازيابى * نسيم گلاب و دم مشك أذفر » ( فرّخى ) « خون در تنم چو نافه ز انديشه خشك شد * جرمم همين كه همنفس مشك اذفرم » ( كليله و دمنه ) ( نگر : لغتنامهء دهخدا ) ( 210 ) 5 / 21 « روايت است . . . كى : مؤمن . . . » سنج : الدّر المنثور ، ج 1 ، ص 39 . ( 211 ) 5 / 22 و 23 « كرامت كنذ » . كرامت كردن : عطا كردن ، بخشيدن ( گلستان ، تصحيح و توضيح : يوسفي ، ص 203 ) : « يكى از ياران بطريق انبساط گفت : از اين بوستان كه بودى ما را چه تحفه كرامت كردى ؟ » ( گلستان ، به همان تصحيح ، ص 50 ) .